پارت بیست و هشتم :

دندان‌هایش را بر یکدیگر سایید و به کلید منتظر چرخش خیره شد.
پشت لبش اندکی عرق کرده بود و حرارتی که از زیر لباسش بیرون می‌جهید کلافه‌ترش می‌کرد.
آهسته چشم گشود و کلید را بیرون کشید.
- انجامش می‌دم، هرچی بادا باد!
به سمت سهیل برگشت و ضمن سوار شدن، با لبخند خجولی گفت: فکر کردم چیزی رو فراموش کردم.
سهیل پرسید: آماده‌ای بریم؟
دیانا سر تکان داد و کمربندش را بست. سهیل به شوخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    خدا کنه که هرچه زودتر سهیل ودیانا بتواند مشکلات که دارند حل کن

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    ایشالا🥲🤍

    ۳ هفته پیش
  • دلارام

    1

    اخه چرا اینقدر کم بود چرا زود تموم شد این پارت خیلی خوب بود عاشق سهیلم چ خوب درک میکنه دیانا رو

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    امروز دو تا پارت می‌ذارم🤍

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    عزیزمی دختر🥰الهی هردو نفر ساده باهم حرف می زنند حس دیانا طبیعیه تا حالا آنقدر یکی بهش فرصت گفتن و شنیده شدن نداده سهیل اون فضاروبراش مهیا کرده و صد البته جنس مخالف که دورادور میشناسه با توجه به صحبتای گروهی شون امیدوارم یه راه برای دراومدن ازپیله ی تنهاییشون باشه🤔🥺

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    🤍🤍🤍😘

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    ایشالا که همینطور باشه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!