کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت بیست و هشتم :
دندانهایش را بر یکدیگر سایید و به کلید منتظر چرخش خیره شد.
پشت لبش اندکی عرق کرده بود و حرارتی که از زیر لباسش بیرون میجهید کلافهترش میکرد.
آهسته چشم گشود و کلید را بیرون کشید.
- انجامش میدم، هرچی بادا باد!
به سمت سهیل برگشت و ضمن سوار شدن، با لبخند خجولی گفت: فکر کردم چیزی رو فراموش کردم.
سهیل پرسید: آمادهای بریم؟
دیانا سر تکان داد و کمربندش را بست. سهیل به شوخ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
ایشالا🥲🤍
۳ هفته پیشدلارام
1اخه چرا اینقدر کم بود چرا زود تموم شد این پارت خیلی خوب بود عاشق سهیلم چ خوب درک میکنه دیانا رو
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
امروز دو تا پارت میذارم🤍
۳ هفته پیشافسون
0عزیزمی دختر🥰الهی هردو نفر ساده باهم حرف می زنند حس دیانا طبیعیه تا حالا آنقدر یکی بهش فرصت گفتن و شنیده شدن نداده سهیل اون فضاروبراش مهیا کرده و صد البته جنس مخالف که دورادور میشناسه با توجه به صحبتای گروهی شون امیدوارم یه راه برای دراومدن ازپیله ی تنهاییشون باشه🤔🥺
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
🤍🤍🤍😘
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
ایشالا که همینطور باشه
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0خدا کنه که هرچه زودتر سهیل ودیانا بتواند مشکلات که دارند حل کن